
وقتی توی یه جمعی "هیچکس" طرز فکر و رفتار و گفتارت رو نمیفهمه، و همه به سطحی ترین حالت حماقت دچارن، و انگار به خودشون قول دادن تا آخرین لحظه درمقابل فهمیدن مقاومت کنن، اگه برونگرا ترین فرد عالمم باشی و یه میلیون دوست و فیق داشته باشی، تهش احساس تنهای بدجور خرتو میگیره.. بعد از 22 سال، هنوز هیچکسو پیدا نکردم که فکرامو بفهمه. کسی نبوده که با بودنش بفهمم که فقط من نیستم که دیوونم... البته خب... شاید........ میخوام کات کنم با "همه" به ظاهر دوستام. میخوام تنهاباشم. تننننهای تنها. دوباره مث قبلنا دم غروب گرمکن قهوه ایه رو بپوشم با شال مشکی، هندزفری بذارم و برم هشت ...
ادامه مطلب
نمیدونم شاید تقصیر من بود شاید که نه، احتمال زیاد.. خیلی حساس و زودرنج شدم نمیدونم چرا شخصیتم متزلزل شده. سر کوچیکترین تلنگری از هم میپاشم عین بچه ها، زود قهر میکنم از خودم بدم میاد از رفتارم خجالت میکشم... شاید دلیلش اون افکار و باورهام در مورد خودمه که کاااملا توی ناخوداگاهم سرکوبشون کردم و با مکانیسم واکنش وارونه، دارم دقیقا عکسش رفتار میکنم و خودمم این نقابمو باور کردم، بعد وقتی یه تیکه کوچکی از باورهای مدفون شدم رو توی رفتار یا گفتار طرفم میبینم، یه دفه تمام حجم اون فکرای تو سری خورده بهم هجوم میارن و من زیر آوارشون له میشم.......
ادامه مطلب